الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

106

روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )

بر آن حضرت سلام دادند و دعا كردند و فرشتگان مقرب ايشان را بدرقه كردند . پيامبر از كنار پير مردى گذشت كه زير درختى نشسته بود و كودكانى بر گرد او بودند . پيامبر پرسيد : اى جبرئيل ! اين پيرمرد كيست ؟ گفت : نياى تو ابراهيم است . پرسيد : اين كودكان كيستند ؟ گفت : كودكان مؤمنانند كه به آنان خوراك مىدهد . سپس از كنار پيرمردى عبور فرمود كه بر كرسى نشسته بود . چون به راست خويش نظر مىكرد شادمان مىشد و لبخند مىزد و چون به جانب چپ خويش مىنگريست اندوهگين مىشد و مىگريست . فرمود : اى جبرئيل ! اين كيست ؟ گفت : آدم است كه چون به فرزندان خود كه به بهشت در آمده‌اند مىنگرد شاد و خندان مىشود و چون به فرزندانش كه به دوزخ افتاده‌اند مىنگرد ، اندوهگين و گريان مىشود . آنگاه از كنار فرشته‌يى گذشت كه بر كرسى نشسته بود . رسول خدا بر او سلام داد . ولى گشاده‌رويى كه از ديگر فرشتگان ديده بود از او نديد و فرمود : اى جبرئيل ! به هيچ يك از فرشتگان نگذشتم مگر اينكه از او آنچه دوست داشتم ديدم ، غير از اين . اين فرشته كيست ؟ گفت : اين مالك دوزخ است و او از خوشروتر و گشاده چهره‌تر فرشتگان بود و چون خازن دوزخ شد يك بار به آن سر كشيد و آنچه را خداوند براى دوزخيان فراهم كرده است ديد و پس از آن ديگر خنده بر لبهايش نقش نيست . ( 1 ) پس از آن پيش رفت تا به آنجا كه رسيد ، و پنجاه نماز واجب شد و چون برگشت به موسى برخورد . موسى گفت : اى محمد ! چند نماز بر امت تو واجب شد ؟ فرمود : پنجاه نماز . موسى گفت : باز گرد و از پيشگاه پروردگار مسألت كن كه بر امت تو تخفيف دهد . پيامبر بازگشت و چون آمد ، باز از كنار موسى عبور فرمود و موسى ( ع ) پرسيد : چند نماز بر امت تو واجب شد ؟ فرمود چه مقدار . موسى گفت : امت تو ضعيف‌ترين امتهاست . به پيشگاه خداوند باز گرد و تخفيف بگير كه من ميان بنى اسرائيل بوده‌ام و آنان طاقت و توان اين مقدار نداشتند و محمد ( ص ) همچنان به پيشگاه خداوند بازمىگشت تا آنكه به پنج نماز قرار گرفت و چون باز از كنار موسى ( ع ) عبور فرمود و موسى پرسيد چند نماز بر امت تو واجب شد ، فرمود : پنج نماز . موسى گفت : باز گرد و تخفيف بگير . فرمود : مكرر به پيشگاهش برگشتم و ديگر از خداى خود آزرم دارم ، و چون رسول خدا از كنار ابراهيم خليل الرحمن ( ع ) گذشت ، ابراهيم از پشت سر ، پيامبر را صدا كرد و گفت : اى محمد ! از سوى من به امت خود سلام برسان و بگو بهشت آبش شيرين و گوارا و خاكش خوشبو و